خرید بک لینک
گاهی سالهای کار داوطلبانه تو جنوبِ تهران شبیه یه فیلم، یه داستانِ عجیب از ذهنم عبور میکنه. باورم نمیشه اونجاها بودم، باورم نمیشه با اون انسانها آشنا شدم، باورم نمیشه اون داستانها رو شنیدم. شبیهِ یه

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 1:40

نوشتم، بی وقفه. چند صفحه. و وقتی به نتیجه نگاه کردم کلمات بیروحی رو دیدم که انگار هیچ ربطی به احساس من و اون لحظهها نداشت. با بی حوصلگی نوشته رو رها کردم. تلگرام رو باز کردم که چک کنم و دیدم زرین نو

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 1:40

A with an Eاین شب ها که اینسامنیا پرقدرت از قبل برگشته سریال جدید آن شرلی رو تماشا میکنم. این کاراکتر عزیز، یارِ قدیمی! از همون سالهای دبستان که کارتونش رو از تلوزیون میدیدیم تا بعد ها که دوازده سیزده ساله بود

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 1:40

صفحه بندی